اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

991

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

آوردن . ايمان بر ايشان زوال آيد . و ايمانى كه زوال آيد لا محاله كه آنجا ولايت نباشد نمايش ولايت باشد نه تحقيق ولايت . آنگاه اثبات ولايت باشد به وجهى كه اندر اثبات وى زوال ولايت باشد پندارد كه دارد و ندارد . چنان كه خداى گفت : يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً . باز گفت : « مع عدم العصمة » . يعنى اين خشيت فتنه بر اوليا آنگاه باشد كه از خداى عز و جلّ عصمت نيابند . بدين لفظ هم اشارت كند به عجز بنده و به بيچارگى وى كه از فتنه ايمن نشود مگر به عصمت خداى . و اگر عصمت بر وى زوال آيد ساعتى بر ايمان نماند . هركه اين سخن بداند هرگز خويشتن نبيند كه زوال عصمت جز خويشتن ديدن نيست ؛ و تمامى عصمت جز منت ديدن نيست . هركه را معصوم گردانند از خويشتن ديدن فارغ گشت ، و هركه را عصمت منع كردند به خويشتن ديدن مشغول كنند . باز گفت : « و الانبياء عليهم السلام لا يخشى عليهم الفتنة بها » . [ 75 ب ] و مر انبيا را بيم فتنه نباشد ، يعنى بيم شرك نباشد . « لانهم معصومون » . و مر ايشان را بيم زوال ايمان نباشد چنان كه خداى تعالى گفت : يا موسى ، لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ . چو معصوم بودند از كفر و از شرك به خويشتن ديدن مفتون نگردند ، چه اصل شرك و كفر خويشتن ديدن است . باز گفت : « و قالوا و كرامة الولى اجابة الدعوة » . گفتند كرامت ولى نه از شبه معجزهء پيغامبران باشد كه دعوى كنند و حجت قائم كنند ، و لكن [ كرامت ولى ] اجابت دعا باشد كه اندر سختى مانده باشند . دعا كنند اجابت آيد ؛ يا بيمارى را دعا كنند شفا يابد ؛ يا مضطرى و مظلومى را دعا كنند فرج آيد ؛ يا قحط باشد دعا كنند باران آيد ؛ يا آنچه بدين ماند . او تمام حال يا نيز كرامت وى تمامى حال وى باشد . و معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه آن كسى كه ورا اين مقام ولايت نيست حال وى ناقص باشد تا از خداى بترسد و از غير خداى بترسد . و به خداى اميد دارد و به غير خداى اميد دارد . و بر خداى اعتماد كند و بر غير خداى اعتماد كند . باز چون خداى